شهر به عنوان واقعیتی جغرافیایی ، اقتصادی ، سیاسی و جامعه شناختی در هر دوره ای از رشد و تحول خود از هر کدام از این عوامل تاثیر پذیرفته و بر هر کدام از آنها تاثیر گذاشته است. پیچیدگی هر یک از این عوامل خود موجد پیچیدگی شهر به عنوان تبلور فضایی آنعا بوده است. مطمئنا سازمان دادن و نظم بخشیدن به شهر و چگونگی رشد و تحول آن نیازمند موضوع شناسی شهر و مسائل شهری و سپس برنامه ریزی برای آن می باشد. امروزع داشتن شهر زیبا ، نهایت آرزوی هر جامعه مدرنی است. شهر خلاق و زیبا ، شهری است که در آن فعالیت های نو رخ دهد. انسان در برخورد با جهان خارج ، تابع ارزش های زیباشناختی است ؛ به گونه ای که آنچه انسان را تحریک می کند کهع به علم و موشوعات آت توجه کند ، همان زیبا شناختی است و چون جهان پدیداری ، تعیین کننده نظام زیباشناختی جوامع و فرهنگ ما است ، وارد منظر گرایی جوامع می شود. انسان هیچ شی و هیچ چیز را بی زیباشناختی نمی بیند یا حس نمی کند.

اصطلاح زیباشناختی از یک واژه یونانی گرفته شده است که ادرام حسی ، معنا میدهد. در قرن هجدهم میلادی الکساندر بومگارتن این واژه را در مفهوم ادراک و ارزیابی به کار برد. این اصطلاح جدید از میانه قرن نوزدهم به بهد در میان مردم انگلیسی زبان رواج عام پیدا کرد. در برخی از جریانهای فلسفی نوین این گرایش وجود دارد که اصطلاح زیبایی به کار می برد و از جمله به ماهیت ، جاذبه و سایر کیفیات زیبایی در یک برداشت جامع نظر دارد.

مفهوم زیبایی عبارت از تطابق یا قرابت وضعیت موجود ادراک شده با ایده آل های ذهنی و روانی ما است که سبب انبساط خاطر و لذت می شود از آنجا که ایده آل ها و ارزش های هر فرد یا جمع با دیگر افراد و جماعات متفاوت است ، زیبایی نیز مقوله ای مطلق و ثابت نیست و وابسته به فرهنگ هر جامعه و گروه است و در طول زمان تغییر می کند.

بررسی ماهیت و کارکردهای زیبایی در عرصه های مختلف موضوع دانش زیباشناسی است که خود به شاخه های گوناگون مثل فلسفه زیبایی ، روانشناسی زیبایی ، زوانشناسی محیطی ، فلسفه هنر ، تاریخ هنر ، نقد هنری و غیره تقسیم می شود. از دیدگاه جامعه شناسی و روانشناسی احتماعی ، شهر پیچیده ترین سکونتگاه انسانی است که در آن وسیع ترین روابط انسان ، محیطی (رابطه انسان با طبیعت ، شهر و شهروندان ) شکل می گیرد. بنابراین شهر به عنوان بستر و محیط زندگی انسان باید علاوه بر تامین نیازهای زیستی و معنوی مردم بتواند هرچه بیشتر به نیازهای اجتماعی و روانی انسانی-محیطی پاسخ دهند. این نیاز ها را می توان به سه مقوله اصلی یعنی ادراک فضایی ، احساس تعلق و احساس زیبایی تقسیم کرد.

در واقع ، روحیه بصری شهر در مقیاس کلان یا پیکر شهر در برگیرنده برداشت های بصری از شهر است که از دور به دیده می آید ، نظیر ورودی به شهر ، حجم های پر و خالی ، خط آسمان و نیمرخ شهر ، در مقیاس متوسط یا سیمای شهر عواملی چون نشانه ، راه ، لبه ، گره و محله را شامل می شود ، و در مقیاس خرد یا چهره شهر ، نما و فضا و اثاث یا مبلمان شهری را در بر می گیرد. چهره شهر به همین دلیل نخستین و موثرترین عامل تاثیرگذار بر ناظر است.

زیبایی شناسی امری شهودی است و آنچه به عنوان شاخص های زیبایی گفته شد ، تجلیات زیباشناسی زیبایی است ، ولی خود زیباشناسی علمی حضوری است (مثل ایمان) و علم حضوری و شهوری بر علم حصولی و حسی تقدم دارد. پس روش شناسی زیبا شناسی ، بر اساس رابطه علم حضوری بر علم حصولی بنا می شود.

دانش زیبایی شناسی یکی از شاخصه های فلسفه است و یکی از ارزش های اساسی سه گانه در فلسفه یونانی ، یهنی (حقیقت) ، (خیر) و (زیبایی) را تشکیل می دهد. روابط میان این ارزش ها و اهمیت نسبی هر کدام ، از روزگاه افلاطون و ارسطو به بعد ، موضوع بحث فیلسوفان بوده است. زیبایی اگر چه به دلیل جدایی نسبی آن از نیاز های اولیه انسانی ، کمتر از دو ارزش دیگر مورد توجه قرار داشته ، ولی با وجود این ، همواره تاثیر آن از نیاز های اولیه انسانی ، کمتر از دو ارزش دیگر مورد توجه قرار داشته ، همواره تاثیر آن در دوران انسان و سعادت انسان ، تا حدودی معلوم و شناخته شده بوده است.

شناخت شهر از نظر زیبایی مستلزم دیدن با مشاهده دفیف و آگاهانه شهر و توجه به زیبایی ها و یا زشتی های آن است و لازمه این امر در دست داشتن معیار هایی برای چگونه نگریستن به شهر و درک همه مظاهر بصری است. چنانچه مظاهر بصری شهر و یا گروهی از شهر ها و رابط اقتصادی ، احتماعی و فرهنگی ساکنان آنها قابل تمایز با دیگر شهر ها باشد ، می تواند هویتی هاص برای اینگونه شهر ها قائل شد. وجود زیبایی بیشتر در مظاهر بصری شهر از یک طرف و توسعه یافتگی بیشتر شهر در زمینه های اقتصادی ، احتماعی و فرهنگ از طرف دیگر ، ضمن اینکه بر روح و روان و خوشی و شادی ساکنان شهر تاثیر می گذارد ، آن را به محیطی مطلوب تر برای زندگی در مقایسه با سایر شهر ها بدل می سازد.

در حقیقت زیباشناختی به معنای دقیق کلمه ، علم به محسوس ، دانش دریافت حس زیبایی شناسی است. زیبایی یکی از صفات عینی موجود است و ذهن انسان به کمک قواعد و اصول ، معنای آن را درک می کند. آنچه مسلم است زیبایی از طریق احساس درک می شود.

ویتیک در دانشنامه شهرسازی ضمن بر شمردن اصول زیبایی شناسی شهری ، معیار های اصلی قابل پذیرش را که لازم است در طراحی شهری رعایت شوند در عوانلی نظیر چشم انداز ، محصوریت ، خیابان و مبلمان شهری خلاصه می کند. منوچهر مزینی واقعیت کالبد شهر را در سه مقیاس کلان ، متوسط و خرد قابل دیدن بر می شمارد و دامنه دیدن شهر را از مقیاس متوسط که لینچ آن را سیمای شهر نامیده است ، از یک طرف به مقیاس کلان یا پیکان شهر (تمام جسم شهر) گسترش می دهد و از طرف دیگر به بررسی آن در مقیاس خرد یا چهره شهر می پردازد و مجموعه عوامل مذکور را بیانگر روحیه بصری شهر می داند.

منبع:https://tamtal.ir